| داستان لطایف |
| ساعت ۱۱:۱٤ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ |
|
شخصی برای معالجه نزد طبیبی رفت. پس از معالجه گفت: آقای دکتر! من کارگرم و بر اثر بیکاری پول ندارم که به تو بدهم. دکتر گفت: مانعی ندارد، افراد زیادی مانند شما به ما رجوع کرده اند و ما در عوض پول از حرفه و شغل آنها استفاده کرده ایم؛ مثلاً اگر کسی آهنگر بوده در مقابل حق ویزیت، در و پنجره برای ما ساخته و یا نجّار بوده کارهای نجّاری برای ما انجام داده؛ بفرمائید شغل شما چیست که من استفاده کنم؟ آن شخص گفت: پدر من گورکن است و خودم مرده شوی، هر وقت مُردی تو را مجّانی شسته و دفن می کنیم! |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : با سلام.به وبلاگ من خوش آمدید. بازه موضوعات را وسیع کردم تا یه ذره گوش وچشممون باز بشه ولی به دور از شهوت و اینا .... امیدوام پند و اندرز بگیرید و ما را هم از دعای خیرتون بی بهره نگذارید.. ان....تقاد و پیش...نهاد هم پذیرفته می شود. کاری بود . . . . . خبرم کنید. بای. پروفایل مدیر : نمکی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |


