| عشق مجنون |
| ساعت ۱٠:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ |
|
عارف بالله میرزا اسماعیل دولابی:
مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محلّ عبور او بود چند روز به انتظار نشست تا اینکه در نیمه های یک شب از شدّت خستگی همانطور که بر سر راه نشسته بود خوابش برد. همان وقت لیلی از آنجا عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است چند گردو جلوی او گذاشت و رفت. وقتی مجنون بیدار شد و گردوها را دید فهمید لیلی آمده و رد شده است و با این گردوها با او حرف زده و گفته است تو عاشق نیستی و باید بروی گردوبازی کنی، عاشق که خواب به چشمش راه ندارد.
کلمات کلیدی: عشق
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : با سلام.به وبلاگ من خوش آمدید. بازه موضوعات را وسیع کردم تا یه ذره گوش وچشممون باز بشه ولی به دور از شهوت و اینا .... امیدوام پند و اندرز بگیرید و ما را هم از دعای خیرتون بی بهره نگذارید.. ان....تقاد و پیش...نهاد هم پذیرفته می شود. کاری بود . . . . . خبرم کنید. بای. پروفایل مدیر : نمکی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |


