اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
زن - وبگاه مرجع حكايت هاي جذاب و آموزنده
 

وبگاه مرجع حكايت هاي جذاب و آموزنده

اگه موضوعي كم بود بگو تا اضاف كنم

داستان معنوی
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳  
و روی فی الاسرائیلیّات أنَّ أخوین عابدین فی جبل نزل أحدهما لیشتری من المصر لحماً بدرهم فرأی بغیّة عند اللّحام فرمقها و عشقها و واقعها، ثمَّ أقام عندها ثلاثاً و استحیی أن یرجع إلی أخیه من جنایته، قال: فافتقده أخوه واهتمَّ بشأنه فنزل إلی المدینة فلم یزل یسأل عنه حتّی دلَّ علیه فدخل إلیه و هو جالس معها فاعتنقه و جعل یقبّله و یلتزمه و أنکر الآخر أنّه یعرفه لفرط استحیائه منه فقال: قم یا أخی فقد علمت شأنک و قصّتک و ما کنت قطُّ أحبُّ إلیَّ و لا أعزُّ عندی من ساعتک هذه فلمّا رأی أنَّ ذلک لم یسقطه عن عینه قام فانصرف معه.
دو نفر عابد در کوهی زندگی می کردند. روزی یکی از آن ها برای خریدن مقداری گوشت از کوه پائین آمد و به شهر وارد شد و نزد قصاب رفت و در آنجا زن بدکاره ای را مشاهده نمود و به او علاقه مند شد و با او زنا کرد و سه روز با آن زن بود. و چون خود را گنهکار می دید خجالت می کشید که نزد دوستش بازگردد امّا عابد اول وقتی از آمدن او مأیوس شد به دنبال او به شهر آمد و پیوسته سراغ او را از مردم می گرفت تا این که او را یافت، نزد او رفت و دید که دوستش با آن زن بدکاره در منزل نشسته است. فوراً دوید و او را در آغوش گرفت و او را بوسید. آن شخص از شدّت خجالت گفت: من شما را نمی شناسم! عابد گفت: برخیز برادر جان، من از ماجرای تو اطّلاع حاصل کردم، ولی هیچ وقت تا این اندازه به تو علاقه مند نبوده ام، و امروز عزیزترین افراد نزد من هستی، برخیز تا برویم! آن شخص وقتی دید هنوز از نظر دوستش نیفتاده برخاست و با او رفت ( و توبه کرد و این بهترین راه هدایت منحرفان است و شرط دوستی و صمیمیّت نیز همین است).

کلمات کلیدی: زن ،عابد ،شهوت ،زنا
 
داستان معنوی
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳  
و روی فی الاسرائیلیّات أنَّ رجلاً تزوَّج امرأة من بلدة اُخری و أرسل عبده یحملها إلیه فراودته نفسه و طالبته بها فجاهدها و استعصم قال: فنبّأه الله ببرکة تقواه فکان نبیّاً فی بنی اسرائیل.
در اسرائیلیّات آمده است: مردی زنی را از شهر دیگر به همسری گرفت و غلام خود را فرستاد تا او را بیاورد. آن زن بدان غلام مایل شد و او را به خود فراخواند. آن غلام در برابر او مجاهده و از اجابت خواست او امتناع کرد. حق تعالی به برکت تقوایش او را مقام پیامبری داد، و یکی از پیامبران بنی اسرائیل شد.

کلمات کلیدی: زن ،غلام ،پیامبر ،تقوا
 
داستان عرفانی
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳  
زن بدکاره ای به قصد آلوده کردن جوانان بنی اسرائیل به آن ها نزدیک شد جوانان که زیبائی خیره کننده او را دیدند گفتند اگر فلان عابد او را ببیند تسلیم می شود زن گفت قسم بخدا تا او را گرفتار بند شهوت نکنم به خانه نمی روم، هنگام شب به خانه عابد رفت در زد عابد راهش نداد زن گفت گروهی مردان هرزه دنبال من هستند کارم به رسوایی می کشد عابد در را باز کرد و زن وارد شد و لباس را کند جمال زن عابد را مسحور کرد و دست به بدن او دراز کرد، ولی ناگاه دست خود را کشید و در برابر آتشی که زیر دیگ بود قرار داد. زن گفت چه می کنی؟ گفت دستی که برخلاف خدا به اجرای عملی برخیزد، سزاوار آتش است. زن بیرون دوید و فریاد زد عابد را دریابید!! مردم به سراغ آن بنده خائف رفتند، دیدند از ترس عذاب الهی دست خود را به آتش سوزانده است!

کلمات کلیدی: زن ،شهوت ،زنا