یکی از دوستان ما می گفت: در اصفهان سوار اتوبوس بودم ناگهان صدای حیا کنید حیا کنید بگوشم رسید، وقتی که برگشتم به بینم چه خبر شده دیدم دخترکی زنی را مخاطب قرار داده با او دعوا می کند و می گوید پدران ما چرا شهید شدند. چرا در جبهه ی حق علیه باطل سینه ی خود را هدف گلوله های دشمن قرار دادند، شما هنوز آن خلق و خوی طاغوتی را از دست نمی دهید، موی سر بیرون، صورت آرایش شده جوراب نازک بدن بپا کرده آخر شما از خدا حیا نمی کنید. زن بی حجاب همین که می خواست بنشیند دخترک با کمال شهامت گفت یا باید خودت را همینجا بسازی و تمام موی سرت را زیر روسری ببری و یا پیاده شوید، زن گفت: نه پیاده می شوم و نه موی سر زیر روسری می برم، دختر خانم دست او را گرفت و از ماشین پیاده کرد و گفت تا زمانیکه ما خانواده ی شهدا زنده ایم هرگز نمی گذاریم تهاجم فرهنگی اینگونه توسعه پیدا کند.